نامه
نویسنده : نیلوفر حسینی خواه - ساعت ٦:٠٦ ‎ق.ظ روز شنبه ۸ مهر ۱۳٩۱
 

حدود ۵ سال پیش ترانه ای نوشتم به اسم "نامه". درست یادمه.هوا سرد و بارونی بود.سوژه و بند اول این ترانه موقع قدم زدن به سمت خونه تو ذهنم اومد.اون موقع هنوز برنگشته بودم ایران.

ورژن اولیه ترانه خیلی طولانی شده بود. حالا بعد از ۵ سال، دستی به سر و روی این ترانه ی قدیمی کشیدم و سری تغییرات برای اجرا انجام دادم و سپردمش به صدای علی ارشدی و ملودی و تنظیم حمید احدی ، و نتیجه ی این همکاری انقدر برای من شیرینه که قابل توصیف نیست!از همون وقتی که اولین اتود رو شنیدم دوستش داشتم. احساس می کردم دونه ای که ۵ سال پیش کاشتم حالا داره جوونه می زنه! اونم اینجور با وسواس. از ملودی و اجرا گرفته تا تنظیم و هماهنگی سازبندی با فضای ترانه و اجرای سازها و میکس و مسترینگ، سعی شد همه چیز به بهترین شکل پیش بره.

 

نامه

خواننده: علی ارشدی

آهنگ و تنظیم: حمید احدی

ترانه: نیلوفر حسینی خواه

گیــــــتار:فیروز ویسانلو

آکاردئـــــون: احسان پاشایی

میکس و مستر: سیاوش شکیبا

***

لینک دانلود (کیفیت ۳۲۰)

لینک دانلود (کیفیت ۱۲۸)


الان که این نامه رو می نویسم
بدجوری بارون می زنه رو شیشه
نمی دونم از چی باید شروع کرد
سخته شروع نامه ها همیشه

دیدم دیگه موندنِ من عذابه
برای تو...برای هر دوتامون
دیدم اگه بازم پیشت بمونم
می شکنه حرمت گذشته هامون

دوسش داری...اونم اینو می دونه
اما نه اینکه چیزی بینتونه!
من روی تو فکرِ بدی نکردم
دلم می خواد بگم مقصر اونه

راحت و بی دغدغه عاشقش باش
اونکه می خواد بره تو نیستی...منم!
خودتو سرزنش نکن! تو خوبی
من زیر حرفای خودم می زنم

دلم می خواد یه روز بشه ببینم
به هر چی که دلت می خواد رسیدی
چه پیش من چه پیش هر کی دیگه
تو زندگیت نباشه نا امیدی

دوسش داری...اونم اینو می دونه
اما نه اینکه چیزی بینتونه!
من روی تو فکرِ بدی نکردم
دلم می خواد بگم مقصر اونه.....

***

ممنونم

از حمید احدی برای زنده کردن یه ترانه ی قدیمی فراموش شده، اونم به بهترین شکل.

و از علی ارشدی برای این اجرای دلنشین و با احساس

خسته نبـــــــــاشیــــد :) این کار برای آماده شدن کلی انتظار کشید!

***

الان دقیقا نمی دونم کار بعدی که قراره پخش بشه کدومه! شاید بهتره فعلا چیزی نگم

__________________________________________________


"باید تخیل کنیم که در مه راه می رویم؛ در مهی بسیار فشرده و سپید"..."در یک مه نوردی طولانی ، هیچ چیز به وضوح ِ کامل نخواهد رسید و به محض آنکه چیزی را آشکارا ببینیم ، مثلا چراغهای یک اتوبوس زندان را، آن چیز از کنار ما رد خواهد شد یا ما از پهلویش خواهیم گذشت"...
" برای نفسی آسوده زیستن، چاره ای نیست جز مهی فشرده را گرداگرد خویش انگار کردن؛ مهی که در درون آن هر چیز غم انگیز، محو وکمرنگ  می شود . تو از من می خواهی که شادمانه و پر زندگی کنم. نه؟ برای شادمانه و پر زیستن در عصر بی اعتقادی روح ، در مه زیستن ضرورت است" - یک عاشقانه ی آرام/ نادر ابراهیمی

__________________________________________________

حرفهایم...دلخوری هایم...اشکهایم، بماند برای بعد.

تنها به من بگو، با او چگونه می گذرد، که با من نمی گذشت؟
...


چشماتو ببند.این آدم ها، این شلوغی رو نبین.شاید پاکی اون "خلوت" رو به خاطر آوردی.

فراموشی، گریه آور ترین درد دنیاست...

 
پی نوشت:...Je t'ai donné tout mon monde
 

 


 
 
 



Site Meter